السيد الطباطبائي
141
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
نكته اول مقصود از پديده و حادثه اى كه باصطلاح فلسفه بوى پديده و حادثه مىگوييم و ضروريش ميدانيم واحد حقيقى است نه واحد مسامحى عرفى ما عادت داريم كه يك سلسله امور متفرقه را كه بقاء حركت عبارت است از استمرار اتصالى اين حدوثات و اگر بنا شود كه حركت در يك لحظه بىنياز از محرك و فاعل مباشر باشد لازم مىآيد كه شىء در حدوث بىنياز از علت باشد و بديهى است كه اگر در يك مورد بالخصوص شىء را در حدوث بىنياز از علت دانستيم ناچار در جميع موارد بايد بىنياز بدانيم و بعبارت ديگر اگر صدفه و اتفاق را در يك جا جايز دانستيم در همه جا بايد جايز باشد و در اين صورت براى هميشه بايد قانون علت و معلول را به كنارى بگذاريم و هيچ چيز را شرط هيچ چيز ندانيم و هيچ رابطه اى بين اشياء قائل نشويم يعنى يكباره علم و فلسفه و نظم و قانون را انكار كنيم در اينجا بيش از اين به سخن ادامه نمىدهيم بحث بيشتر در اطراف اين مسئله مستلزم اينست كه بيشتر در اطراف حركت به بحث بپردازيم بحث مبسوط درباره حركت را مقاله 10 متكفل شده است . در خاتمه اين مطلب براى اينكه ارزش افكار ماديون را در اين موضوع روشن كنيم بيك مطلب ديگر نيز اشاره مىكنيم و آن اينكه فرضا ما بقاء علت را به همراه معلول شرط ندانيم آيا بقاء علت در لحظه حدوث معلول شرطست يا اينقدر هم لازم نيست بلكه علت همواره در زمان حدوث معلول معدوم است چيزى كه هست زمان علت متصل است به زمان معلول و لحظه حدوث معلول لحظه موت و عدم علت است . تصور ماديين از علت و معلول اينست كه فقط زمان علت متصل است به زمان معلول و بين آنها فاصله زمانى نيست و در لحظه حدوث معلول علت از بين رفته و فانى شده . دكتر ارانى در جزوه ماترياليسم ديالكتيك صفحه 45 مىگويد ضمنا بايد متوجه بود كه نبايد علت و معلول را همزمان فرض كرد اسكولاستيك قرون وسطى مىگويد چون نقطه زمان يعنى آن وجود خارجى ندارد پس ما بين علت و